تبليغاتX
▪•●● بی وفا ●●•▪  







دفترچه خاطرات



تصوير از من يادگار



درد و دلي از جنس شيشه



حضور و رأي شما




صداي بي وفايي




و...





    دخترك بي وفا (قسمت دهم- آخر) + كل داستان     

ممنونم از همه دوستاني كه تا حالا تحمل كردن اين وبلاگ رو و تو اين نه قسمت قبلي با نظراتشون من رو خوشحال كردن.

امشب آخرين قسمتش رو مي خوام بنويسم. آخرين قسمتي از يه عشقي كه خيلي به خاطر زجر كشيدم و دوسش داشتم. من كه ديگه عاشق يكي ديگه هستم و دوسش هم خيلي دارم واسه همين آهنگ وبلاگم رو هم تو پست بعدي كه درد دلم هست تغييرش ميدم.


فراموش شده از قسمت نهم

وقتي داييش بهم زنگ زد گفت واسه چي دوست نداره ديگه باهاش باشي گفتم: اون گفته من مال اين روستا هستم مامانم من رو به شماها نميده. همون جا داييش خنديد گفت: مي خواد بپيچونت. گفتم چطور؟ گفت ازش بپرسم شوهر عمت بچه كجا هست؟ گفتم منظور؟ گفت اونم واسه روستاي شماست خوب. گفتم همينه كه شما ميگين مي خواد سر كارم بزاره.

 

 قسمت دهم(آخر)

....پدرم پرينت هاي پيامك ها رو برد واسه پدرش. ميگفت بابام تعجب كرده خيلي وقتي ديده اينا رو. ديگه دست برداشت از اينكه بره شكايت كنه.

به همين زودي دوستي ما تموم شد. يك شب خيلي ديوونه شده بودم يه پيامك نوشته بودم من دوستت دارم و منتظرم باش ميام واست و... . نوشتم با ترس و لرز فرستادم واسش. منتظر جواب بودم. خيلي ترسيده بودم باباش جوابم رو بده واسه همين با گريه منتظر بودم. يكدفعه ديدم يه پيامك اومد. واي خيش عرق شده بودم. ديدم يه پسره زده آقا اشتباه گرفتيد. من شماره رو ديدم آخرش رو به جاي ۹ زده بدم ۷ از بسي ترس داشتم. معذرت خواستم از طرف.

چند روزي گذشت تو امتحانات خرداد بود من كلاس كامپيوتر ميرفتم و با پيغام هايي كه رو يك سيستم گذاشتم با دختري آشنا شدم.(دختر خاله عشق جديدم). موضوع مريم رو گفتم بهش و گفت من راضيش ميكنم منتظرت بمونه تو خيالت تخت. يه روز آدرس دادم گفتم حوزه امتحانيش اينجا هست برو ببينش و حرفاي من رو بگو بهش. رفت و برگشت ديدم فحش داده گفته سركارم من مگه كسي اونجا نبود؟ گفتم چطور؟ گفت اصلاً يك نفرم مدرسه نبود. فهميدم حوزه اون رو مدرسه خودشون بوده. خيلي معرت خواستم ازش. بعد گفت دوباره ميرم گفتم نه نمي خواد بريد قسمت همين بوده.

چند وقتي مي گذشت خبرهايي از مريم شنيدم. شنيدم با يكي به نام **** دوسته و اينقدر رابطشون خوبه كه از الان خودش رو داماد خانواده مريم اينا ميدونه. طرف فاميلشون بود بهش گفتم راست رو دروغش با خودت ولي همين بلا رو هم سر اون مياره. يه چيز شنيده بودم كه باورم نميشه هنوز كه مريم دختر نيست(منظورم اينه زن هست) من كه واسم ارزشي نداشت گفتم خوبش شده بدتر از اينم بشه حقشه.

با همه ناراحتي هاش و خوشي هاش تموم شد.

اين جمله رو زدم تو اطاقم شايد آرومم كنه:

هميشه ماندن دليل بر عاشق بودن نيست خيلي ها مي روند تا ثابت كنند عاشقند

 

پست بعدي درد دلم هست مي خوام اونجا نظراتتون رو بدونم.

در ضمن ادامه مطلب همين پست كل داستانم هست.


ادامه مطلب

   [+] باز شدن سفره دل توسط عاشقی دل شکسته در 21:37 | |







    به نام خاتم كار بال پروانه ها     

تقدیم به چشمان معصومت که

همیشه از آنها عشق تو را درک کردم


   [+] باز شدن سفره دل توسط عاشقی دل شکسته در 11:31 | |







    زندگي...     

کنار هر دیواری میخکی خواهم کاشت

هر کلاغی را کاج خواهم بخشید

دوره گردی خواهم شد

             جار خواهم زد:

                      آآآآآآی شبنم

                                     شبنم

                                        ای سبد پر ز خواب سیب سرخ:

                                                                           خورشید آوردم

من گره خواهم زد دلها را با عشق

                                 چشم ها را با خورشید

                                                          سایه ها را با آب

                                                                      شاخه ها را با باد

کور را خواهم گفت چه تماشا دارد این باغ

خواهم آمد روزی

                  آشنا خواهم کرد

                                   آشتی خواهم داد

                                                    دوست خواهم داشت

زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد


   [+] باز شدن سفره دل توسط عاشقی دل شکسته در 11:24 | |







    آخرش همينه...     


   [+] باز شدن سفره دل توسط عاشقی دل شکسته در 20:45 | |







    عشق...     

عشق شاید به نظر تو چیز ساده و بی ارزشی باشه.مطمئنم تا حالا عاشق

 نشدی.تا حالا از دوری نگاهش نچشیدی.تا حالا دوری از عطر تنش دیونت

 نکرده.تا حالا جدایی فاصله هاتونو کم نکرده.تاحالا موج های دریا استرس

 جدایی رو یادت نیورده.تا حالا توی کویر زیر سقف آسمون بهش نگفتی

 دوستت دارم.اما من الان توی کویر زیر سقف آسمون بهت میگم 

 دوستت دارم 


   [+] باز شدن سفره دل توسط عاشقی دل شکسته در 10:29 | |







    دلم...     

دلم براي باران تنگ شده است

دلم براي صداي قطره هايش تنگ شده است

دلم تنگ است براي پرسه در زير باران باراني كه به من آموخت رسم زندگي را

دلم تنگ است براي صداي غرش آسمان

براي ابرهاي سياه سرگردان

براي زمستان...

در آن روزها باراني بود براي قدم زدن در زير آن

و خالي كردن دلهاي پر از غم

مدتي ست كه ديگر نه باراني ست و نه ابري

اين روزها تنها يك قلب است كه پر از درد دل است

و نمي داند كه درد دلش را به كه بگويد

پس اي باران ببار تا درد دلم را به تو بگويم

بگذار من نيز آرام گيرم


   [+] باز شدن سفره دل توسط عاشقی دل شکسته در 12:21 | |







    تقديم به ...     


   [+] باز شدن سفره دل توسط عاشقی دل شکسته در 20:40 | |







    به اميد ديدنت...     

                                   

 

ای عشق  چهار حرفی من

 

ای شروع زندگی من

   

ای تابش چشمای من

 

کجایی؟

 

کجایی؟

 

که قلبم تبششو مدیونته

 

تویه تنهاییام

 

تویه زندگی ام

 

تو امیدمی عشقمی وجودمی

 

یادته آشنایمون؟

 

سبزی لبخندتو؟

 

سرخی لباتو؟

 

راه رفتن تویه کوچه

 

کوچه ای که شب و روز

 

چش به چشام دوخته بود

 

ولی نبودی

 

انتظارتو می کشید

 

تو نبودیو دلم منتظر

 

منتظر رسیدنتو

 

با اینکه...

 

با اینکه اندک سخنان داشتیم

 

ولی هنوز زمزمت تو وجودمه

 

انگار پیشمی

 

ولی دروغه

 

دروغه محضه

 

برگرد پیشم

 

تویه پژواک صدام

 

 بغض تنهایی رو احساس میکنم

 

داشتن تو راه دوریرو به من پیمود

 

راهی که مقصدی نداشت

 

رفتم، رفتم تا رسیدن به تو

 

هنوزم در راهم

 

رسیدنت با آهم پیوند خورده

 

پیوندی به قیمت جان

 

به امید دیدار رخسارت. . .


   [+] باز شدن سفره دل توسط عاشقی دل شکسته در 12:2 | |